فیلم لئون

فیلم لئون


بازدید : 241 نفر

فیلم لئون

کارگردان: لوک بسون

تهیه کننده: پاتریک لدوکس

فیلنامه نویس: لوک بسون

بازیگران: ژان رنو، ناتالی پورتمن، گری اولدمن، دنی آیلو، جرج مارتین

آثار سینمائی اولیه در زمینه قتل به سینمای کلاسیک باز میگردد جایی که آلفرد هیچکاک برای همگان سینمای جنایی را معنا نمود. سیر تکاملی سینمای جنایی و قتل که در راس آن “قاتل” قرار میگیرد، اکنون از فرم گذشته خود خارج شده و دیگر کمتر شاهد داستان هایی با بک گراند ذهنی همانند آنچه که هیچکاک به تصویر میکشید هستیم، در حال حاضر سوژه های سینمایی خود قاتلین هستند که آشناترین آن، “جان ویک” میباشد اما بگذارید کمی به عقب تر برویم، جایی که سینمای فرانسه شروع به روایت نو و تازه ای از ذهن و قلب قاتلین زد. “لئون حرفه ای” فیلمی به کارگردانی “لوک بسون” میباشد و در آن “ژان رنو” ، “ناتالی پورتمن” و “گری اولدمن” به ایفای نقش میپردازند.

لئون حرفه ای یکی از پرمفهوم و احساسی ترین اثر ژانر جنایی میباشد که اگر ژانری به نام “احساسی” وجود داشت ، فیلم لئون در این دسته بندی نیز قرار میگرفت. تقابل شخصیت های فیلم لئون مثلث وارانه است و سه شخصیت در آن به بزرگترین بیان خود از روحیات و خواسته های خود به تصویر کشیده میشوند. “ماتیلدا” (ناتالی پورتمن) ، “لئون” (ژان رنو) و “نورمن” (گری اولدمن) هر یک به دنبال هدفی هستن که دیگران رقم زده اند و اگر ریز بینانه نگاه کنیم، همه چیز با دیوانگی نورمن آغاز میشود، مردی که هیچ شباهتی به مامور پلیس ندارد و بیشتر به خلافکارهای حرفه ای میخورد تا پلیس. چهره پریشان نورمن که همراه با عرق از سر و صورت او همراه است، خبر از اعتیاد او به ماده مخدر مشخصی میدهد که ذهن او را تحت کنترل خود در آورده و البته این ذهن اگرچه تحت کنترل مدنس یا دیوانگی قرار گرفته است ولی از هوش خود به بهترین شکل استفاده میکند و برای توجیه این مورد میتوان به سکانس پایانی فیلم و همچنین گیر افتادن ماتیلدا در ساختمان اداره پلیس اشاره نمود. اگر فیلم لئون را با دقت ببینید جدا از موسیقی خارق العاده فیلم چه در بخش بی کلام و موزیک، دید بهتری در منظر معنای اصلی عنوان فیلم بدست خواهید آورد. مهم ترین دست آورد در بخش معنایی فیلم درک درست از “عنوان/تایتل فیلم” است و اینکه چرا نام فیلم “لئون حرفه ای” انتخاب شده است؟

لئون حرفه ای به چه معنا میباشد؟ بخش اول عنوان فیلم “لئون” خبر از شخصیت مهمی در طول فیلم میدهد که از قضاء در ابتدا با هنر پاکسازی او آشنا میشویم. لئون نام شخصیت اصلی فیلم است که قاتلی حرفه ای میباشد و با ظاهر منحصر به فرد خود در کار خود بی رقیب است و کسی توانایی مقابله با او را ندارد. لئون شخصیت مردی تنها با ذهنی در ظاهر خالی از هرگونه مسائل دست و پا گیر است. لئون مکان زندگی خود را هر از گاهی تغییر میدهد تا هیچ وقت توسط افراد مختلف گیر نیفتد. تنها دوست لئون گلی است که از تنهایی به او رسیده است. لئون شخصت مردی است که از گذشته زخم خورده و کسی که روزی عاشقش بوده، او را با بی رحمی روزگار رو به رو نموده است. لئون در نگاه اول با آن پالتوی بلند ، کلاه و عینک دودی منحصر به فردش، نشانه هایی از مردی بی روح را میدهد که کشتن برای او تنها گذران زمان را آسان تر میکند. بخش دوم عنوان فیلم با “حرفه ای” تیتربندی میشود. بهتر است این کلمه را به این شکل عنوان بندی نماییم، “لئون: قاتل حرفه ای” لئون حرفه است و در کار خود عالی است و برای بهترین بودن خود قوانینی مشخص را در نظر گرفته است که رسیدن به آن کار هرکسی نیست چرا که سبک و سیاق تفکری او جالب توجه است که خوابیدن با چشمان باز آن هم بر روی کاناپه امری عادی محسوب نمیشود اگرچه اینکار برای آماده باش بودن در موقعیت های مرگ آور است. جالب اینجاست که معنای حرفه ای اصلا به توانایی های لئون در بخش آدم کشی اشاره ندارد. اشاره عنوان فیلم به قوانین زندگی لئون است که سبب شده تا او حرفه ای شناخته شود اما همه چیز با اتفاقی خونبار بهم میخورد و دستخوش تغییر میشود. زندگی لئون و همچنین ماتیلدا، دختر کوچک همسایه لئون که از مشکلات بسیاری از جمله خانواده ای آشفته و زندگی متلاطم رنج میبرد و در تلاش است تا خود را از آنچه که به نظر میرسد، بزرگتر نشان دهد تا احساس قدرتمند بودن را در خود تقویت نماید. ماتیدا کودکی با نیازهای عاطفی شدید است که در این بخش به شدت آسیب دیده است چرا که خانواده او یکی از نا به سامان ترین بخش های زندگی او به حساب می آید و سیگار کشیدن این دختر کوچک آن هم در جلوی قاتل داستان، نشان از رها شدن دخترک در شرایط بدِ حاکم بر زندگی اوست.

داستان فیلم از جایی شروع میشود که مامور پلیس “نورمن استنزفیلد” برای دریافت پول خود از پدر ماتیلدا وارد خانه او میشود و به علت ادم پرداخت به موقع او را در کنار چشم خانواده اش میکشد و در ادامه جهت پاک شدن هرگونه شاهدی در این امر، برادر و خواهر ماتیلدا نیز به گلوله بسته میشوند، ماتیلدا از راه خرید میرسد و با نیم نگاهی به خانه پدری اش میبیند که سه مرد در بالای جنازه خانواده اش ایستاده اند و به خوبی متوجه تراژدی رخ داده میشود اما با هوش سرشار خود وارد عمل میشود و مسیر خود را بدون آنکه کج نماید به سمت خانه لئون، قاتل حرفه ای شهر پیش میگیرد. لئون که از قبل تر شاهد کشتار رخ داده بود با زنگ خوردن خانه اش مکث میکند و نمیداند که چه کند، شاید برای عده ای این کار عجیب باشد و بدون هیچ درنگی به دختر بی پناه اجازه ورود دهند اما لئون عادی نیست، اجازه ورود لئون به ماتیلدا یعنی شکسته شدن قوانین حرفه ای زندگی اش که تنهایی حکم مهم و الویت اصلی آن به شمار میرود. معنای بخش دوم عنوان فیلم در همین نقطه بیان میشود، حرفه ای بودن لئون اگرچه اشاره به توانایی کشتن او در سطح مهارت بالا دارد ولی بیانگر تمامی داستان نیست. لئون حرفه ای به نوعی کنایه فیلم محسوب میشود، جایی که قاتل حرفه ای داستان، قانون حرفه ای بودن خود را میشکند و با مکثی طولانی که سبب مشکوک شدن مامور نورمن نیز میشود، در خانه خود را برای ماتیلدا باز میکند. ورود کودک داستان لئون،معنا تغییر زندگی او محسوب میشود.از زمانی که ماتیلدا پا به خانه لئون میگذارد یا از زمانی که لئون در خانه خود را برای کودک بیچاره داستان باز میکند، همه چیز تغییر میکند وهدف گذاری هر یک از شخصیت ها معنای تازه ای به خود میگیرد. ماتیدا ناراحت و افسرده شده و لئون در تلاش تااو را از غم جدا کند، لئون با کودک داستان معامله میکند. آموزش آدم کشی در مقابل درس دادن و نحوه خواندن و نوشتن. در نگاه دقیق تر وقتی به معامله رخ داده توجه کنیم متوجه دیالوگ معروف لئون میشویم که حرفه ای بودن در یک بخش را همیشه به خوبی به تصویر بکش! ماتیلدای تنها با توجه به تحصیل او در مدرسه،حرفه ای بودن در خواندن و نوشتن توانایی اوست و لئون داستان،پاکسازی توانایی منحصر به فرد او به شمار میرود، هر یک از شخصیت ها برای هدفی معامله را قبول میکنند تا سود شخصی خود را بدست آورند،ماتیلدا آدم کشی می آموزد تا یاد بگیرد چگونه انتقام خانواده یا بهتر برادر کوچکتر خود را بگیرد و لئون خواندن و نوشتن را می آموزد تا بتواند حساب پول هایی که از طرف ماموریت کاری خود بدست می آورد را محاسبه نماید و دیگر به“تونی”چندان متکی نباشد،مردی که در نهایت سبب مرگ و پایان کار او در داستان فیلم میشود.با روند رو به جلوی فیلم،احساسات بر هر دو شخصیت اصلی داستان چیره میشود. خلاء تنهایی وپایان بی ثمر زندگی لئون معنای تازه ای پیدامیکند و او که تا قبل به عنوان روحی سرگردان و ترسناک شناخته میشد اکنون به لطافت تازه ای از زندگی رسیده است و زندگی خود را بامعنا و بااحساس میبیند و سکانس نجات دادن ماتیلدا در اداره یا محل کار مامور نورمن، نشان از حس وابستگی تازه او به دختری است که با بی پناه شدن، لئون را همانند پدری که هرگز نداشته میبیند. لئون نیز وظیفه پدر گانه خود را در نجات ماتیلدا از مخمصه ای خودش خلق کرده بود را انجام میدهد و دخترک را به شکل خنده داری از مهلکه فراری میدهد. وابستگی لئون نسبت به ماتیلدا و هم سخنی با او تا جایی پیش میرود که مخاطب در حیرت از تاثیرگذاری اتفاقات افتاده در بین دو شخصیت می ماند.

لئون دیگر آن شخصیت قبلی نیست و ماتیلدا نیز با بیان آن عشق صاف و بی آلایش بزرگسالان به لئون عشق واقعی را نشان میدهد و این خود دیگر نکته سنجی و قرار دادن درست اِلمان های لازم برای بیان عشق از بُعد تماما عاطفی آن میباشد. بهتر از این گونه بگویم، لئون خود را از همه دور کرده چرا که در گذشته خود شاهد دل شکستگی و رهایی عشق بوده و دیگر حاضر نیست چنین عشق ظاهری و نه چندان واقعی را لمس نماید چرا که گذشته به او نشان داده گاها عشق در دوران بزرگسالی به چه اندازه میتواند غیرواقعی و از روی ظاهر باشد تا افراد تنها در کنار هم باشند و احساس تنهایی نکنند. ماتیلدا بیانگر عشق کودکی و بی آلایشی است که تنها در معصومیت او میتوان دید و بیان درست این عشق سبب شده تا لئون به درک درست واقعی بودن آن ابراز احساسات و عشق برسد و مهر پدرانه خود را از ماتیلدا دریغ نکند و خود وارد داستان عاشقانه پدر و دختر مانند شود و عشق واقعی را یکبار برای همیشه احساس نماید و با این عشق جان دهد. لئون با نام یا به خاطر ماتیلدا انتقام میگیرد و پیام خود را با عنوان “از طرف ماتیلدا” به اهداف داستان خود میرساند یا در سکانس پایانی جایی که تنها حرف های زده شده از سوی اوبه ماتیلداست که امید را دراو جهت زنده بیرون رفتن از ساختمان به مخاطب یاد آوری میکند.

در نهایت پس از کشته شدن همکاران نورمن، او تصمیم میگیرد تا لئون حرفه ای را پیدا کند و او را به سزای اعمالش برساند. نورمن به سراغ تونی میرود و تونی با دیدن نورمن به ترسی غیرقابل پنهانی میرسد که این نیز خود سندی دیگر از دیوانگی این شخصیت با بازی گری اولدمن میباشد. در نهایت با زور، تونی به لئون خیانت میکند و مکان اختفا او را لو میدهد که این نیز خود بسیار جالب است چرا که نشان میدهد، حتی تونی به فردی مثل لئون نیز اطمینان تمام و کمال را ندارد و او را تعقیب/دنبال میکند تا بداند در کجا اختفا دارد، چرا که لئون هیچ وقت محل جدید زندگی خود را به کسی نمی گوید. در نهایت نورمن با ارتشی از نیروهای ضربت پلیس به ساختمان وارد میشود و ماتیلدا را به عنوان گذری جهت عبور از در به چنگ می آورد (ماتیلدا جهت خرید بیرون رفته بود)، ماتیلدا نیز بدون هیچ ترسی از جانب جان خود، رمز اشتباهی را به گوش لئون میرساند و لئون را جهت کشتن آماده می سازد. ماتیلدا توسط کانال آپارتمان به همراه گلدان لئون به سمت خروجی ساختمان فرستاده میشود و تکان دهنده و تلخ ترین سکانس فیلم رقم میخورد، جایی که ماتیلدا از لئون عاجزانه میخواهد تا در کنار او بماند و همراه او از ساختمان خارج شود اما لئون وظیفه خود را فرصتی جهت فراری دادن ماتیلدا میداند و با بیان آنکه پیش او باز خواهد گشت او را دلداری میدهد اما تاثیرگذار ترین جمله ای که لئون میتوانست در طول فیلم بیان داشته باشد، در نهایت دیده میشود و او خطاب به ماتیلدا میگوید، “ماتیلدا، تو زندگی من را تغییر دادی، تو به زندگی من معنا دادی” شاید همه داستان فیلم در این دیالوگ خلاصه شود جایی که زندگی پوچ و سرگردان لئون با باز شدن در آن خانه و بیان عشق بی دریغ ماتیلدا که از روی معصومیت و پاکی قلب است به معنا میرسد تا جایی که در پایان فیلم شاهد یکی دیگر از تاثیرگذارترین اتفاقات باشیم. جایی که میبینم لئون توسط نورمن کشته میشود ولی قبل از جان دادن، نارجک های جلیقه خود را میکشد و به نورمن میگوید، “برای ماتیلدا” و انفجار. این سکانس همان معناپذیر شدن شخصیت داستان را به تصویر میکشد جایی که لئون حاضر است تکه تکه شود ولی به خواسته ماتیلدا جامه عمل بپوشاند. در دالان تاریک ساختمان، نورمن در برابر لئون، هر یک به دنبال انتقام اما سوال اینجاست که چه کسی پیروز بوده؟ لئون خشم دخترک داستان را با قلبی سرشار از عشق به نورمن نشان میدهد و نورمن که در فکر انتقام اتفاقات رخ داده است، در دیوانگی خود کشته میشود بدون آنکه کسی برای او گریه کند یا دل بسوزاند. عشق و دل سوزاندن متعلق به شخصیت انسانی و با احساس فیلم میباشد، مردی که اگرچه رسم روزگار او را خشن و سنگ دل کرده بود ولی با وجود شعله هایی از عاطفه در او، زندگی خود را تغییر داده بود و به وادی انسان ها بازگشته بود چرا که هنگامی که شک و دو دلی در دل لئون افتاده بود که آیا در خانه خود را باز کند یا باز نکند، در حقیقت بیانی ساده از خواسته قلبی اش نسبت به تغییر اوضاع ساکن و ثابت زندگی خود را نشان میداد/

فیلم لئون حرفه ای در ستایش عشق خالصانه و پاک دو شخصیت اصلی داستان است و در اثبات به وجود خوبی حتی در سنگ دل ترین انسانها. لئون اثری تاثیرگذار است که قاتل داستان آن مهربان ترین شخصیت خلق شده در داستان های انتقام جویانه و جنایی محسوب میشود. اگرچه با کشته شدن شخصیت لئون و نورمن، نمیتوان از سکانس دردآور، کاشتن گل گلدان لئون در حیاط مدرسه ماتیلدا گذشت، جایی که ماتیلدا خطاب به تنها یادگاری از مردی که به او روش زندگی درست را آموخته بود و به او عشق پدرانه ورزید، گفت: اکنون دیگر در امان هستیم! و به راستی، لئون پدری بود که ماتیلدا به آن نیاز داشت و ماتیلدا دختری او که از روی قضاء جهت رستاخیزی به او هدیه داده شده بود تا شاید با مرگی معنادار به پایان زندگی لبخند بزند.

در نهایت پس از کشته شدن همکاران نورمن، او تصمیم میگیرد تا لئون حرفه ای را پیدا کند و او را به سزای اعمالش برساند. نورمن به سراغ تونی میرود و تونی با دیدن نورمن به ترسی غیرقابل پنهانی میرسد که این نیز خود سندی دیگر از دیوانگی این شخصیت با بازی گری اولدمن میباشد. در نهایت با زور، تونی به لئون خیانت میکند و مکان اختفا او را لو میدهد که این نیز خود بسیار جالب است چرا که نشان میدهد، حتی تونی به فردی مثل لئون نیز اطمینان تمام و کمال را ندارد و او را تعقیب/دنبال میکند تا بداند در کجا اختفا دارد، چرا که لئون هیچ وقت محل جدید زندگی خود را به کسی نمی گوید. در نهایت نورمن با ارتشی از نیروهای ضربت پلیس به ساختمان وارد میشود و ماتیلدا را به عنوان گذری جهت عبور از در به چنگ می آورد (ماتیلدا جهت خرید بیرون رفته بود)، ماتیلدا نیز بدون هیچ ترسی از جانب جان خود، رمز اشتباهی را به گوش لئون میرساند و لئون را جهت کشتن آماده می سازد. ماتیلدا توسط کانال آپارتمان به همراه گلدان لئون به سمت خروجی ساختمان فرستاده میشود و تکان دهنده و تلخ ترین سکانس فیلم رقم میخورد، جایی که ماتیلدا از لئون عاجزانه میخواهد تا در کنار او بماند و همراه او از ساختمان خارج شود اما لئون وظیفه خود را فرصتی جهت فراری دادن ماتیلدا میداند و با بیان آنکه پیش او باز خواهد گشت او را دلداری میدهد اما تاثیرگذار ترین جمله ای که لئون میتوانست در طول فیلم بیان داشته باشد، در نهایت دیده میشود و او خطاب به ماتیلدا میگوید، “ماتیلدا، تو زندگی من را تغییر دادی، تو به زندگی من معنا دادی” شاید همه داستان فیلم در این دیالوگ خلاصه شود جایی که زندگی پوچ و سرگردان لئون با باز شدن در آن خانه و بیان عشق بی دریغ ماتیلدا که از روی معصومیت و پاکی قلب است به معنا میرسد تا جایی که در پایان فیلم شاهد یکی دیگر از تاثیرگذارترین اتفاقات باشیم. جایی که میبینم لئون توسط نورمن کشته میشود ولی قبل از جان دادن، نارجک های جلیقه خود را میکشد و به نورمن میگوید، “برای ماتیلدا” و انفجار. این سکانس همان معناپذیر شدن شخصیت داستان را به تصویر میکشد جایی که لئون حاضر است تکه تکه شود ولی به خواسته ماتیلدا جامه عمل بپوشاند. در دالان تاریک ساختمان، نورمن در برابر لئون، هر یک به دنبال انتقام اما سوال اینجاست که چه کسی پیروز بوده؟ لئون خشم دخترک داستان را با قلبی سرشار از عشق به نورمن نشان میدهد و نورمن که در فکر انتقام اتفاقات رخ داده است، در دیوانگی خود کشته میشود بدون آنکه کسی برای او گریه کند یا دل بسوزاند. عشق و دل سوزاندن متعلق به شخصیت انسانی و با احساس فیلم میباشد، مردی که اگرچه رسم روزگار او را خشن و سنگ دل کرده بود ولی با وجود شعله هایی از عاطفه در او، زندگی خود را تغییر داده بود و به وادی انسان ها بازگشته بود چرا که هنگامی که شک و دو دلی در دل لئون افتاده بود که آیا در خانه خود را باز کند یا باز نکند، در حقیقت بیانی ساده از خواسته قلبی اش نسبت به تغییر اوضاع ساکن و ثابت زندگی خود را نشان میداد.

فیلم لئون حرفه ای در ستایش عشق خالصانه و پاک دو شخصیت اصلی داستان است و در اثبات به وجود خوبی حتی در سنگ دل ترین انسانها. لئون اثری تاثیرگذار است که قاتل داستان آن مهربان ترین شخصیت خلق شده در داستان های انتقام جویانه و جنایی محسوب میشود. اگرچه با کشته شدن شخصیت لئون و نورمن، نمیتوان از سکانس دردآور، کاشتن گل گلدان لئون در حیاط مدرسه ماتیلدا گذشت، جایی که ماتیلدا خطاب به تنها یادگاری از مردی که به او روش زندگی درست را آموخته بود و به او عشق پدرانه ورزید، گفت: اکنون دیگر در امان هستیم! و به راستی، لئون پدری بود که ماتیلدا به آن نیاز داشت و ماتیلدا دختری او که از روی قضاء جهت رستاخیزی به او هدیه داده شده بود تا شاید با مرگی معنادار به پایان زندگی لبخند بزند.

برگرفته از سایت فیلمجی